تبليغاتX
پرنیان مهر


  مدتيه خيلي دوست دارم  وبلاگ رو به روز كنم ولي فضاي ذهنيم طوري نبود كه بتونم حرفهام رو اينجا بزنم.  

شايد دليل اين مدت سكوتم ترديد بود! گرچه اينايي هم كه الان مينويسم همه دلنوشته ها نيست ولي شايد از مهمترين هاش باشه!

نمي دونم شمايي كه اين مطلب رو مي خوني كي هستي! و كجا؟! و چه اعتقاداتي داري!

يا اصلا كسي هست كه اين حرفا رو بخونه يا نه!

اما اين رو مي دونم كه اينها رو فقط براي دل خودم مي نويسم.

پس مي نويسم!

مي نويسم از نگراني هام!

مي نويسم از ترسهام!

از اميدهام!

از........

                                    *************************************

نگرانم از آينده متدينين اين دوران!

مي ترسم از آينده خودم!

اميدوارم به آينده اسلام و انقلاب!

************************************

نگرانم از ابتلا ها و آزمايشهاي آخر الزمان!

نگرانم از زبيرها! طلحه ها! اشعري ها! شريح قاضي و .....!

نگرانم از آينده علي (ع) از خانه نشيني اش از غصه هاي فاطمه(س) و.....

نگرانم كه باز تكرار شود ( ارتد الناس بعد رسول الله الّا ثلاث!!!)

نگرانم از ريزشها ، از پياده شدن خواص از قطار حق و حقيقت از قطار انقلاب!

مي ترسم از خودم ، از گناهانم ، از روحيات و خلقيات اشتباهم ....

مي ترسم كه در امتحانات آخر الزمان مردود شوم!

(هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لَا يَكُونُ فَرَجُنَا حَتَّى تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا يَقُولُهَا ثَلَاثاً حَتَّى يَذْهَبَ الْكَدِرُ وَ يَبْقَى الصَّفْوُ )

(امام باقرعليه السلام: فرج ما نخواهد آمد تا آنكه غربال شويد سپس غربال شويد باز هم غربال شود تا آنانكه اندك كدورتي هم دارند بروند و تنها چكيده ها باقي بمانند)

مي ترسم ! مي ترسم ! ومي گريم ! و چرا نگريم؟! ( فما لي لا ابكي.. ابكي لظلمت قبري ...ابكي لخروج نفسي...)

نكنه! نكنه!.... نكنه از قطار حقيقت و حق طلبي پياده بشم!

نكنه از قطار انقلاب ......

خوش به حال شهدا ....... كاش ما هم ......

**********************************

اما

اما تو دل اين همه بيم و هراس موجي از اميد درياي دل رو طوفاني مي كنه و قلعه هاي شني نااميدي را در هم مي كوبه.

اميدي از جنس نور.

اميد به راهي پر از فيض پر از بهجت سرشار از لذت ...

اميد به پيروزي حق ، اميد به نصرت الهي ، اميد به سرآمدن شبهاي سرد انتظار.

مي دونم كه ميشه! مي دونم كه اونايي كه انقلابي بودن و انقلابي مي مونن رستگارن ،

ايمان دارم كه آينده از آن حزب اللهي هاست (الا ان حزب الله هم الغالبون) 

و اين رو هم مي دونم كه براي عبور از مرداب بيم و ترس و رسيدن به ساحل آرامش بايد موجي از عشق سراسر ساحل دل را دربر بگيره و سفينه اي از نور و نجات ، ياري گر باشه!

گفت:

مردابم و از رود شدن مايوسم       عمريست كه در درون خود محبوسم

اي عشق بيا مرا به دريا برسان     گر لطف كني دست تو را مي بوسم

و مي دونم كه تنها سفينه نجات حب ولايت اهل بيت عليهم السلام است.

(ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة)

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود      از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت


***************************************

آخر سر هم اينكه از محضر مولايم امام عصر عليه السلام در خواست مي كنم " اذكرني عند ربك"

اگه كسي اين پست رو خوند و دلش خواست ، براي نويسنده و عاقبتش دعا كنه!

اينا رو نوشتم كه بعدا يادم نره كي بودم و كجا.......!



نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 16:59 | لینک ثابت |

داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه  هو یه خمپاره اومد و بومممممم..... نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم سراغش .بهش گفتم تو این لحاظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو...

در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت :من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم .اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو اون کاغذ روشو نکَنید

بهش گفتم : بابا این چه جمله ایه قراره از تلویزون پخش شه ها یه جمله بهتر بگو برادر...

 با همون لهجه اصفهونیش گفت: اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده!!!

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

آری همینان بود  آمدند تا هرچند کوتاه برای مدتی شادی و لذت حقیقی را به رخ ما بکشند و بروند. آمدند و آن‌قدر که دنیاداران زندگی را جدی گرفته بوند، اینان مرگ را به سخره گرفتند... 

 

به نقل ازhttp://www.tanz.isarblog.com/

نوشته شده توسط حامد در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 20:12 | لینک ثابت |

                         این شعر را یکی از دوستام سروده حیفم اومد اینجا نیارمش

                                             امام خامنه ای

حجه الاسلام جوادمحمدزمانی

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما

خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟
چه نيازي به امر يا گفته؟
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان(عج) گل كرد
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس
نوشته شده توسط حامد در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 23:19 | لینک ثابت |
می خوام با صدای بلند و با افتخار اعلام کنم که :

 

به                           احمدی نژاد

 

احمدی نژاد

 

 رای می دهم

نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 22:20 | لینک ثابت |

بازم سوال :

نداشته های زندگیت چیه؟ چه چیزایی نداری و دوست داری داشته باشی؟

چیزی هست که داشته باشی که  اگه همه دنیا رابا تموم لذتهاش بهت بدن،ولی حاضر نباشی با همه اونا عوضش کنی؟

اصلا یه همچین چیزی داری؟

نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 20:39 | لینک ثابت |
سلام

مردم نوروز را جشن می گیرند . ولی ......

آیا واقعا اول فروردین براشون روز نو هست؟

برا شما چی؟

برا من چی؟

کاش امسال واقعا نوروز برامون روز نو بشه!

بیاین تلاش کنیم که بشه!

اگه بشه چی میشه!

                   نوروز

یه روز نو! یه آدم نو!

یه سال نو! یه دیدار نو با یه انسان پاک

مثه امام عصر عجل الله تعالی فرجه

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 3:46 | لینک ثابت |

طلبه و دختر فراری

شب طلبه جوانی به نام محمد باقردر اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باش.

دختر گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق نشست و محمد به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند .

صبح که دختر از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت : هنگامی که آن دختر وارد حجره من شد با خودنمایی وافسونگریهای پی در پی خود می کوشید تا توجه مرا به سوی خویش معطوف سازد. نفس اماره نیز مرا مدام وسوسه می نمود اما هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان خود را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود .

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند .

قران کریم می فرماید : نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند ( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه می برند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفظ می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند .

 

با تصرف از کتاب آموزه های وحی در قصه های تربیتی، عبدالکریم پاک نیا

به نقل از سایت خوب تبیان

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 13:18 | لینک ثابت |
به این عکسا نگاه کن وبگو اینا به چی شبیه اند!

 

 

گربه ای که درگلدان خوابیده به چه ماند؟

             گربه وگلدان

 

      جاده ای که نشست میکند؟

           جاده

            جاده

 

     کفشدوزکی که فلافل می خورد!

             کفشدوزک

            ضمنا این عکسا مال همین وبلاگه واین اولین باری است که عکس آپلود میکنم

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ساعت 16:33 | لینک ثابت |

عجب علمیست علم هیئت عشق

که چرخ هشتمش هفتم زمین است

میلاد امام هشتم قبله هفتم مبارک

نوشته شده توسط حامد در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 0:56 | لینک ثابت |

سلام

ببخشیدمدتی نتونستم بنویسم . عوضش یه هدیه دارم برا دوستان یه نرم افزار جالب برای موبایل.

به نام درمحضر حضرت آیت الله بهجت .

نرم افزار در محضر آیت الله بهجت شامل :رساله,شرح حال,حکایات ,بیانات,

دستور العمل ها ونکته های عارفانه آیت الله بهجت است.

از امکانات برنامه داشتن فهرست و امکان جستجو ومحیطی بسیار زیبا به صورت جاواست.

به این آدرس مراجعه کنید.

www.tebyan.net/download/1728.در_محضر_آیت_الله_بهجت.html

آیت الله بهجت

 

 

نوشته شده توسط حامد در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 12:31 | لینک ثابت |

جویندهمه هلال ومن ابرویت

گیرندهمه روزه و من گیسویت

ازجمله ی این دوازده ماه تمام

یک ماه مبارک است آنهم رویت

تقدیم به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 21:58 | لینک ثابت |

امروز بعدازنماز ظهر رفتم به قطعه ای واقعی ازکربلا در قم

به کارگاه ساخت ضریح مطهر حضرت سیدالسهداء (علیه السلام) .

جاتون خالی بهشت بود بهشت . آره خود بهشت

ضریح جدید حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)

دلم تنگ غروب کربلاته                       همه عالم فدای یک نگاته

هرکی کرببلا رفته میدونه               بهشت اون دنیا نیست.ایوون طلاته

نوشته شده توسط حامد در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 16:16 | لینک ثابت |
                        

دست من گیر که این دست همانست که من ... سال ها از غم هجران تو بر سر زده ام

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 17:6 | لینک ثابت |
فصل بندگی از راه رسید.شاید بشه گفت یکی از مهمترین مراقبه های ماه مبارک رجب                       به یاد داشتن یه حدیث شریفیه که حتما حتما بخونیدش و بیاد داشته باشیمش .

سید علی بن طاوس(سید بن طاوس) در اقبال صفحه 628 و به نقل از این کتاب در مستدرک الوسایل جلد 7 صفحه 535 و همچنین در کتاب شریف بحار الانوار جلد 95 صفحه 377این حدیث از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که ایشان فرمودند:

 «ان الله تبارک و تعالی نصب فی السماء السابعه ملکا یقال له الداعی» خداوند متعال در آسمان هفتم ملکی را قرار داده اند که به او داعی (ندا دهنده) گفته می شود.

«فاذا دخل شهر رجب» وقتی که ماه رجب وارد می شود

 «ینادی ذالک الملک» این ملک ندا می دهد «کل لیله الی الصباح» هر شب تا صبح

 «طوبی للذاکرین» خوش به حال آنان که در ذکرند

«طوبی للطائعین» خوش به حال اطاعت کنندگان فرمان الهی

«و یقول الله تعالی» و خود خداوند متعال می فرماید

«انا جلیس من جالسنی» من همنشین آن کسی هستم که همنشین من است

«و مطیع من اطاعنی» و من مطیع و فرمان بردار کسی هستم که مطیع و فرمان بردار من است

« وغافر و من استغفرنی» و بخشندۀ کسی هستم که از من طلب بخشش کند.

 «الشهر شهری» ماه ماهِ من است 

 « والعبد عبدی» و بنده بندۀ من است

 «والرحمه رحمتی» و بخشایش هم بخشایشِ من است

 «فمن دعانی فی هذاالشهر» پس هر کس مرا در این ماه بخواند«اجبته» پاسخش را می دهم

 «و من سألنی» و کسی که از من چیزی بخواهد«اعطیته» به او عطا می کنم

«و من استهدانی» وکسی که از من هدایت بخواهد«هدیته» هدایتش می کنم

«و جلعت هذاالشهر حبلا بینی و بین عبادی» و این ماه را ریسمان اتصالی بین خودم و بندگانم قرار دادم

 «فمن اعتصم به وصل الی» پس هر کس به آن دست یازد به من متصل می شود.

 

فصل بارش رحمت خداشروع شده الهی که همه غرق بشیم.آمین 

راستی به پست سال گذشته درباره ماه رجب اگه خواستین رجوع کنید

http://parnianemehr.blogfa.com/post-1.aspx

ضمناچون فرصت تایپ روایت رونداشتم از این وبلاگ کپی کردم

dehnamaki1.blogfa.com/post-34.aspx

 

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 13:1 | لینک ثابت |